|
| نگران کننده است خانم کار! شما را به خدا یک کاری بکنید! مقاله دوباره بنویسید. در همین رابطه و در ادامه ی مقاله ی قبلی. افرادی دارند با خامی جنبش را منحرف می کنند. جز شما کسی این وضعیت را پیش بینی نکرده بود. ملت روی حرف شما حساب می کند. ما روی شما حساب می کنیم. حالا که دارم اینها را برای شما می نویسم سخت نگرانم و می گریم. ما به این جنبش امیدها بسته ایم، بسته بودیم. خواهش می کنم بنویسید
| نامه ا ز ایران چرا بايد اينچنين شود؟ چرا بايد يك دختر را از حق طبيعي و انساني اش محروم كرد؟ اين همه ظلم وستم در طول تاريخ در حق زن وگرفتن حق زندگي از اومگر بس نيست؟ چرا مسولان جامعه ايراني نميتواند تواناي هاي دختران ايراني را درك كند ؟ خانم كار من شما را به عنوان كسي كه دغدغه اصلي تان تغيير وضعيت زنان ايراني است مي ستايم وتلاش شما را ارج مي نهم. خانم كار چگونه وضعيت زنان ايران را بايد تغيير داد ؟
|
| سرگذشت حقوق مکتسبه زنان ایرانی یادم می آید سالها پیش در بیمارستانی در تهران بستری بودم. در تب شدید می سوختم. صبح که تب فرو افتاد و ضعف جای آنرا گرفت. پرستار شب، پیش از آنکه شیفت عوض کند نزدم آمد. گریست و گفت «تا صبح داشتی با امام خمینی حرف می زدی. کنارت نشسته بودم و می شنیدم.» حرفهای پرستار نگرانم کرد. ده ها بار از او پرسیدم چه گفتم؟ دل نگران وضعیت امنیتی خودم شده بودم و به پرستار به دیده شک نگاه می کردم. پرستار ده ها بار سوگند خورد که خیلی منطقی و اصولی از امام سؤال می کردی و می پرسیدی چرا چنین شده است؟ جالب آنکه در زمان آن هذیان گویی دیگر آیت الله خمینی در قید حیات نبود. ولی همچنان او مخاطب من بود. شاید هنوز هم هست.
| من و سرطان پستان* می توانم بگویم که در مجموع من از این بیماری نترسیده ام و آنچه که باعث شد بیماری با وجود گستردگی و انرژی منفی که به علت گرفتاری شوهرم به سمت من فرستاده شد مرا از پای در نیاورد، شاید این بوده باشد که از این بیماری نترسیدم و خیلی زود با تبعات و نتایجاش دوست شدم و خودم را با آن تطبیق دادم و در جایی به کلی آن را فراموش کردم. این بیماری اسمش از خودش ترسناکتر است. ولی برای آنکه بیمار این را بفهمد، به کمک نیازمند است. برنامه ریزی های دولتی و کمک های داوطلبانهی مردمی، همچنین رفتار سنجیده ی اطرافیان بیمار، بر مقاومت بیمار میافزاید.
|