سنگسار

عمری است از سنگسار و به بهانه سنگسار می نویسم. من و جمهوری اسلامی پا به پای هم پیر شده ایم. اما چیزی تغییر نکرده است. من و دیگران همچنان از سنگسار می نویسیم و جمهوری اسلامی همچنان به سنگسار ادامه می دهد.

پرونده های سنگسار را در طول بیست و دو سالی که در جمهوری اسلامی وکالت می کردم به کرات پذیرفته ام و ورق زده ام. می توانم ادعا کنم تا وقتی بین من و جمهوری اسلامی طلاق واقع نشده بود یا به عبارت دیگر آقایان دست جمعی (محافظه کار و اصلاح طلب) بنده را سه طلاقه نکرده بودند، پیرامون دادگستری پرسه می زدم و متهمین به زنای محصنه را شکار می کردم و وکالت تسخیری (مجانی) آنها را می پذیرفتم تا شاید بفهمم قضات چرا به سنگسار رای می دهند و چگونه می توانند شبها با وجدان آسوده سر به بالین بگذارند.

در بهترین حالت دفاعیات وکیلانه ام منجر می شد به اینکه موکل را سنگسار نکنند، بلکه به او فقط یک صد ضربه تازیانه بزنند. آن وقت این می شد سند پیروزی بنده و انواع و اقسام موکلین متهم به سنگسار راهی دفترم می شدند. فراموش نمی کنم یکی از آنها که چادری کهنه و وصله دار به سر داشت گریه کنان وارد دفترم شد و گفت:
"شما را به خدا به من کمک کنید. پول ندارم تا وکیل درست و حسابی بگیرم. دست به دامان شما شده ام."

نفس عمیقی کشیدم و از خدا خواستم به من صبر بدهد و روز به روز بر ثروت و مکنت وکلای درست و حسابی بیفزاید.

بگذریم. موکلین می آمدند و می رفتند و اغلب می توانستم زنای محصنه یعنی زنای زن شوهردار را به زنای ساده تبدیل کنم. در نتیجه بدن نازک زنان فقیر و محروم و بدبخت ایرانی به دست مردان قلدری سپرده می شد که آنها را تازیانه می زنند. تازه عموما شکرگذار بودند که از سنگسار گریخته اند.

زناکاران فقیر به هم جرمان خود خبر می دادند چه نشسته اید که یک خانوم وکیل می تواند جلوی سنگسار را بگیرد. اما آن خانوم وکیل که من بودم یقین داشتم تا زمانی که سنگسار، قطع دست و پا و انگشت، شلاق، موارد متعدد اعدام در"قانون مجازات اسلامی" به قوت خود باقیست، حتی حاکم شرع هم چندان کاره ای نیست. چه رسد به وکیل مدافع. همه دست در دست هم بازیگران تئاتری شده ایم که "قانون گذار" کارگردان آن است. قانون گذار هم بیخیال این حرف هاست و تره به ریش مخالفان جنایات قانونی خرد نمی کند. کار خودش را خوب بلد است. روی هر قانون ضد بشری فورا یک مهر اسلامی می زند و به نام اسلام آن را به خورد خلایق می دهد. شاید هم توی دلش می گوید: "خلایق هر چه لایق بود دادند."

سال ها پیش هرکس به موضوع سنگسار نزدیک می شد قبلا وصیت می کرد. شیرین عبادی و بنده آهسته و با احتیاط سرانجام به موضوع نزدیک شدیم. همگان به ما مثل انسان های عجیب الخلقه می نگریستند و می انگاشتند عقلمان را از دست داده ایم. در مورد بنده که این داوری درست بود و کار خودش را کرد. اما حالا روزگار دیگریست. سنگسار همچنان در قوانین ایران لازم الاجرا است. فقط اتفاقی که افتاده این است که فعالان حقوق زن می توانند با استفاده از اینترنت بر ضد سنگسار زنان محکوم امضا جمع کنند. چون نیک بنگری این هم یک فقره از پیروزی است که باید به آن بها داد. ولی دوست دارم یکی از بسیار تجربه هایم را درخصوص سنگسار اینجا نقل کنم.

روزی از روزهای سال 1370 که قضات شرع داشتند آهسته آهسته متمدن می شدند و گاهی وکلای زن را تحویل می گرفتند بعد از آنکه جلسه رسیدگی به یک پرونده سنگسار تمام شد از خوشروئی قاضی که جوان بود و عمامه سیاهی بر سر داشت سوءاستفاده کردم. رفتم نزدیک کرسی قضاوت، تعارف به جا آوردم، یخ رابطه را شکستم و حرف دلم را زدم:
"حاج آقا، فکر نمی کنید این قانون ظالمانه سنگسار را باید عوض کرد؟"

حاج آقا لب هایش را طوری گاز گرفت که سرخ سرخ شد. آنوقت از روی ترحم و دلسوزی نگاهم کرد و با این نگاه به من فهماند که نه تنها ضعیفه و ناقص العقل بلکه بیسواد و ابله هم هستم. او ذاتا اهل تحمل و تسامح بود. لذا از کوره در نرفت و گفت:
"خواهرم، مبادا این سخن را جای دیگری به زبان بیاوری. سنگسار حکم خدا است. انسان زمینی که نمی تواند حکم خدا را تغییر بدهد."

از رو نرفتم. بعد از عمری یک قاضی عمامه به سر و با حوصله به تورم خورده بود که از او نمی ترسیدم. دق دلی هایم را سرش خالی کردم. آنقدر گفتم و گفتم تا سرش را جلو آورد. با صدای آهسته زیر گوشم پج پج کرد:
"با همه این حرف ها می شود. در موارد خاصی که اقتضا می کند و مصلحت اسلام است این حکم یا هر حکم دیگری را تعطیل کرد. اما این کار مراجع عالیقدر است. شما خودتان را داخل نکنید. "

ذوق زده پرسیدم:
"تعطیل حکم یعنی چه؟"

باز هم با نگاه عاقل اندر سفیه به من خیره شد و گفت:
" یعنی اینکه اعتبار حکم به جای خود باقیست. فقط اجرای آن تعطیل می شود."

مثل احمق ها گفتم:
"چه خوب! برای همیشه؟ پس چرا زود تعطیلش نمی کنید؟ چرا زود قانون را عوض نمی کنید؟"

دیگر بار لب هایش را گاز گرفت. خنده تمسخر آمیزش را فرو خورد و گفت:
"خواهرم چرا نمی فهمی که نمی شود حکم شرع را برای همیشه تعطیل کرد؟ وقتی ما می گوییم تعطیل حکم، یعنی اینکه اجرای حکم بنابر مقتضیاتی که پیش آمده و حادث شده عجالتا متوقف می شود و دیگر کسی را سنگسار نمی کنند. اما این توقف دائمی نیست. هر وقت آن موجبات رفع شد دوباره حکم اعتبار اجرایی پیدا می کند. همه این ها لوازم و شرایطی دارد."

این بار چیزی نگفتم. سرم را پایین انداختم و رفتم.

سال ها گذشت. اتحادیه اروپا که می خواست روز به روز بر حجم مبادلات اقتصادی با ایران بیفزاید پادرمیانی کرد تا به خیال خودش حکم سنگسار را از پیشانی شریک تجاری اش پاک کند. اتحادیه اروپا قصد داشت با این شگردها افکار عمومی اروپاییان را، که گاهی دل نازک می شوند و به دولت هاشان خرده می گیرند و از آنها می خواهند داد و ستد با دولت های دوستدار سنگسار را پایان بخشد، آرام کنند. یکی دو سالی هیات های حقوق بشری پیاپی به ایران رفتند. با مسئولین قضایی ایران و برخی تشکل های دولتی دیدار کردند. سرانجام اعلام شد اتحادیه اروپا از دولت ایران قول شفاهی گرفته تا از آن پس حکم سنگسار اجرا نشود. البته هرگز به آنها قول نداده بودند که قانون سنگسار را تغییر بدهند. اتحادیه اروپا مثل من ساده لوح بود و طرف های مذاکره که همفکران همان حاج آقا باشند سرشان را شیره مالیدند.

فکر می کنم سال های 1381 و 1382 بود. اتحادیه اروپا از خوشحالی در پوست نمی گنجید و فکر می کرد کاری کرده است کارستان.

خبر که در جهان انتشار یافت خاطره گفتگو با حاج آقا زنده شد. این دفعه من لب هایم را گاز گرفتم. دیگر جاهل و نادان نبودم. خودم یک پا آخوند شده بودم. می دانستم هر وقت مقتضیات تغییر کند دوباره حکم سنگسار جان می گیرد. یعنی جان می ستاند، آن هم با وحشیانه ترین شکل ممکن!

دیری نگذشت که چنین شد. اینک حکم را که زیر فشار اتحادیه اروپا تعطیل شده بود و از باب حفظ مصلحت نظام (بخوانید حفظ درآمدهای هنگفت ناشی از مبادلات تجاری و حق دلالی) گاهی یواشکی فقط در شهرستان ها اجرا می شد دارند دوباره به شکل رسمی آن به اجرا می گذارند. گفته اند شش هفت نفری در مسیر سنگسار قرار دارند و به گودال سنگسار نزدیک می شوند. وضع موجود ادامه خواهد داشت. تا زمانی که مدافعان سنگسار با ملت یکپارچه و با اراده ای طرف نشوند به ستمگری های خود صورت قانونی می بخشند و به آن ادامه می دهند. مجلس ششم با اکثریت اصلاح طلب آمد و رفت. اما سنگسار در قانون باقی ماند. مجلس اصلاح طلب حتی جرات نکرد از آن دم بزند. اینک مجلس هفتم با اکثریت تندروها روی کار آمده است و تمام انرژی خود را به کار می برد تا با مد سازان پوشاک زنانه در سراسر جهان رقابت کنند. با افتخار هم می گویند به زودی مد ها از ایران به جهان صادر خواهد شد. غافل از آنکه سال هاست فیلم های مستند سنگسار از ایران به جهان صادر شده و نفرت از ایرانیان را برانگیخته است.

در این وسط فعالان حقوق زن که چپ و راست به دادگاه انقلاب احضار می شوند با استفاده از مختصر فضای حیاتی که در دهه سوم انقلاب به دست آورده اند، تبدیل شده اند به ماشین های امضا.

از آنجا که زورمان به ظلم و ظالم نمی رسد، پیاپی نامه های اعتراضی امضا می کنیم و دلمان خوش است که هنوز نمرده ایم. من یکی با آنکه برای خالی نبودن عریضه و همراهی با دوستان دیرینه داخل و خارج کشور گاهی نامه ها را امضا می کنم، برای امضای خودم صنار اعتبار هم قائل نیستم چون تا کنون نتوانسته ام سد بزرگ قوانین خشونت آمیز را بشکنم.

با این وصف شاید همین ماشین های امضا بتوانند گاهی زنی یا مردی را از توی چاله سنگسار بیرون بکشند، که منجر می شود به نجات فرد، نه جامعه. اما مقاومت ها به تدریج دارد سازمان یافته می شود، که خوش عاقبت است. اینکه وکلای مدافغ دست در دست هم بگذارند و قانون سنگسار را در جای نمادی از اهانت به کرامت انسانی نشانه بگیرند، کاری است بس هوشمندانه و شجاعانه که وقت آن رسیده است.


 









Girls Who Flee From Home Are Not Criminals

The Iranian Woman Will Be Unveiled in 2025!

چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

آقای ظریف به دخترم تذکر داد که اگر بازگردی اعدام می شوی

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

مناظره خیالی با فاطمه آلیا

خروج از دایره بسته بومی گرائی

روزی که فعال حقوق زن شدم

مادران ایرانی