Main | کمیته های حقیقت یاب(1) »

سلام به روی ماهتون!

میگم تولد 21 سالگی هم برای خودش عالمی داره. دیشب یه جوری بود همه چیزهای دور و برم. تار و صا مت. شیرین و تلخ ! مثل اینکه 20 سالگی روی لبۀ نوجوانی بود. و دیشب من از روی سرسره ای ازدنیای پر از رویا و قصه های شبانه سر خوردم و به سرزمین پر پیچ و خم آنهایی که دیگه واقعا آدم بزرگ هستند وارد شدم.

دیشب عمو زنجیرباف آمده بود به اتاقم توی دانشگاه و می خواست زنجیری را که در دوران کودکی نوجوانی برایم بافته بود و دور کوه انداخته بود از من پس بگیرد. از او اصرار بود و از من انکار.

مامانم که برای تدریس یک کلاس برای مدت کوتاهی به دانشگاه من آمده است، دیشب در رستوران برای چند ساعتی کنارم نشست و تولد دختر 21 ساله اش را جشن گرفت. بابا سه بار از ایران زنگ زد و گریه کنان تولدم را تبریک گفت.

اما من به ندرت صدای آدم های اطرافم را می شنیدم. فقط خودم را می دیدم و صدای بلند افکار پراکندۀ خودم را می شنیدم. به خودم نگاه می کردم که چقدر شبیه آدم بزرگ ها شده ام. یک عالمه کتاب قانون و اخلاق فردی، اجتماعی و رویۀ سیاسی جلوی راهم سبز شده بود. یک عالمه حرف ناگفته و یک دنیای پر از امکانات و رقابت در پیش رو!

خلاصه 21 ساله ها، آدم بزرگ ها من هم با کوله باری پر از امید و آرزو به جمع پر از هیاهوی شما پیوسته ام.

fixed.jpg

Post a comment