« نامه (1) | Main | نامۀ 3 »

نامه 2

سلام. عیدتون مبارک ! دلم براتون خیلی تنگ شده. یک عالمه حرف برای گفتن دارم. دیگه الان یک ماه میشه که به شهر بوینوس آیرس آمده ام. این روزها خیلی سرم شلوغ شده. دانشگاه و کار و شب ها هم تا دیروقت با دوستام میریم خیابون گردی و الواتی…همه چیز خیلی خوبه، ولی نمی دونم چرا اینجا اینقدردلم برای همه تنگ شده. با اینکه در یکی از پر هیاهو ترین شهرهای دنیا زندگی می کنم، غریبه بودن با محیط باعث شده که با خودم بیشتر از گذشته خلوت کنم و بیشتر به همه اتفاقات خوب و بد گذشته و آدم هایی که آمده اند و رفته اند فکر کنم.
بدی اینکه من وبلاگ فارسی ام رو دیربه دیر آپدیت می کنم اینه که حالا نمی دونم از کجا شروع کنم.

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزی روزگاری توی این دنیای بزرگ یک دختری بود که اسمش آزاده بود و همش دلش می خواست ادای مارکوپولو رو درآره و همش از یک قاره بره به یک قارۀ دیگه... آزادۀ قصه ما الان در بوینوس آیرس داره درس می خونه و اسپانیایی یاد می گیره. جونم براتون بگه...

دوستان گلم،
سلام. امیدوارم که حال همۀ شما خوب باشد. نظرات قشنگ شما من را یک عالمه خوشحال می کند. از آنجایی که من به حواس پرتی و سربه هوایی معروف هستم، یادم رفته بود که نظرات شما به طور اتوماتیک در این وبلاگ ظاهرنمی شود. چند شب پیش بعد از یک کلاس 4 ساعته ادبیات آمریکای لاتین، تصمیم گرفتم به یک اینترنت کافه بروم و کمی با دوستانم در یاهو مسنجر گپ بزنم.اما هیچکس آنلاین نبود. دلم گرفته بود و از زبان اسپانیایی و انگلیسی خسته بودم. همان طوری که در اینترنت ولگردی می کردم، یادم افتاد که مدت هاست پیام ها و نظرات وبلاگ فارسی ام را چک نکردم. نمی دانید پیام های قشنگتان چقدر خوشحالم کرد.

از دو هفته پیش که کلاس هایم شروع شده، اصلا نمی فهمم چه طوری زمان می گذرد. 5 تا کلاس دارم:
1) سینمای آرژانتین
2) ادبیات (برخس و کرتزار)
3) مفهوم جنسیت در دوران بلوغ
4) خانواده و روابط خانوادگی در ادبیات و سینمای معاصر آمریکای لاتین
5) پرسش های فرهنگی دربارۀ آرژانتین

در ضمن از هفتۀ گذشته با یک موسسۀ غیر دولتی به نام "مادربزرگ ها" شروع به کار کرده ام. دو موسسه "مادربزرگ ها" و "مادرها" در واقع متشکل از زنان مسنی است که دخترانشان توسط حکومت نظامی آرژانتین( 1983-1976) ربوده، شکنجه و ناپدید شده اند. فرق "مادربزرگ ها" با "مادرها" این است که در زمان ربوده شدن و شکنجه درزندانهای مخوف ، حامله بوده اند. در نتیجه " مادربزرگ ها" احتمال می دهند که نوه هایشان که اکنون بین 20-28 سال سن دارند، در خانواده های نظامیان بزرگ شده باشند.

تا 5 دقیقۀ دیگر کتابخانه تعطیل می شود. به قول "سنجد" : بر می گردم....

abuelas.jpghttp://www.26noticias.com.ar/adjuntos/imagen/10432.jpg
madres.jpg

Post a comment