« برنامۀ روز جهانی حقوق بشر دردانشگاه صنعتی شریف | Main | احساس گناه می کنم که راحت نفس می کشم !!! »

چه ماه پرمصیبتی بود این ماه

دیشب ، به همت کانون واژه در تورنتو ، مراسم یادبود و بزرگداشتی برای استادان گرانقدر فرهنگ و ادب و هنر ایران ، استاد مرتضی ممیزو استاد منوچهر آتشی برگزار شد . در طی مراسم بارها به فقدان بزرگ مرد رادیو و تأتر ایران منوچهر نوذری که او هم به تازگی با ما بدرود گفته ، نیز اشاره شد . شاید این نسل که متأسفانه بیشتر آنان از میان ما کوچ کرده اند ، در دورانی از تاریخ تحولات ایران پا به عرصۀ فرهنگ و ادب و هنر گذاردند که ایران در مرحلۀ گذار از زندگی سنتی و آشنایی با دستاوردهای علمی و ارتباطی جهان غرب بود. این بزرگان اگر مبدع و آفریننده نبودند هرگز هنر و ادبیات ایران در آن مرحلۀ حساس چنان گام های بزرگی به سوی دگرگونی و نواندیشی برنمی داشت . هنرمندان آن نسل هرکدام نقشی جاودانه در پهنۀ ادبی ، فرهنگی و هنری مرزو بوم ما ایران داشته و دارند . یاد آنها و آثارشان همواره زنده است. یادشان گرامی.

ازسوی دیگر خبر دردناک برخورد هواپیمای حامل خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران خبری با ساختمانی در حوالی فرودگاه مهرآباد تهران و پرپر شدن هشتاد نفر از کادرحرفه ای خبری ایران چنان ضایعه ای است که احوالی برای کسی باقی نگذاشته . نمی دانم از دست دادن این افراد فرهیختۀ کشور در این سانحه و آن سانحه که تنها به دلیل نقوص فنی مضحک هراز گاهی این جا و آنجا درکشور ما اتفاق می افتد چگونه باید تعریف شود؟ یکبار فرزندان استثنائی تهران فله ای وقتی از گردش با اتوبوس به مدرسه بازمی گشتند وارد دیوار می شوند و همۀ آنانی که می توانستند درفردای ایران نقشی داشته باشند دریک آن با دنیا خداحافظی می کنند. باردیگر دانشجویان برجستۀ ایران برای شرکت در سمیناری با اتوبوس راهی مقصدی می شوند و اجساد آنها از اعماق دره ها یافت می شود. این بار هم کادر جوان حرفه ای خبر ما که همه می دانیم با توجه به شرایط مطبوعات ایران از بی ثبات ترین و نامطمئن تربن مشاغل است و همچنین پرمخاطره بودن ذاتی این حرفه نیز برکسی پوشیده نیست، این چنین بی دلیل و ناجوانمردانه جزغاله می شوند و تمام ...این ضایعه ای نیست که تنها خانواده های این عزیزان را که ازلابه لای اجساد سوخته برای شناسایی عزیزشان به دنبال انگشتری ، چیزی نشانه ای برجا مانده می گشتند را داغدار کرده باشد، این مصیبتی است ملی . این درد همۀ ایرانیان است که دریک کلام جان بی ارزش ترین کالای این روزگار در مملکت ما ، ایران است!!!

ماه پر مصیبتی بود . کوچ سه تن از پیشکوتان فرهنگ و هنر و ادب ایران از یک سو و عروج دلخراش هشتاد و اندی از کادرحرفه ای خبری ایران از سوی دیگر. مرگ حق است . کوچ پیشکسوتان دردناک است و جای خالی اشان در میانمان احساس می شود ولی چه کنیم با داغ این جوانان که فله ای به دیوار مرگ کوبیده شدند . کشورما در جدول فرار مغزها صدرنشین است ، آیا دلیلی دارد که نباشد وقتی بارها و بارها آنها را دراثریک غفلت ساده ، به یک باره به دست مرگ می سپاریم ؟

چه ماه پرمصیبتی بود این ماه برای فرهنگ و ادب و هنر ایران برای همۀ ایرانیان. یاد همۀ رفتگان گرامی باد.

Comments

سلام.براي مادرتان احترام ويژه اي قايلم.در مورد پدرتان اطلاعات موثقي ندارم و از نوشته ها و حس ات به ايران لذت مي برم

Thanks for your beatiful comments

لیلی جان سلام.
این یکشنبه یک گروه تمرکزی برای وبلاگنویسان و وبلاگ خوانهای ایرانی تورنتو برگزار می کنم. ممنون می شم اگر بیایی. آدرسش هم که همان اطاق همیشگی آگوراست، یعنی
252 بلور وست. او آی اس ای دانشگاه تورنتو. اطاق 4422.
ساعت 4 تا 6 عصر هجدهم دسامبر.
این هم لینک مربوط به این گروه تمرکزی. امیدوارم آنجا ببینمت. ممنون.
http://farangeopolis.blogspot.com/2005/12/blog-post.html

سیما جان سلام ،
ممنون از دعوتت . با خبر بودم . اول از همه من خودم را وبلاگ نویس نمی دانم چون وبلاگ نویس واقعی بودن خصوصیاتی دارد که من دارا نیستم. مرسی که من را وبلاگ نویس فرض کردی. بعد هم با این حرفها دلم می خواست بیایم تا اینکه سفر به امریکا برایم پیش آمد و فردا مسافرم. امیدوارم موفق باشی . به امید دیدار.

Post a comment