« زمزمه های "سهراب" درغربت من | Main | صدای بخارشدن ذرات آب در هوا »

گریز از گردآب...

به تجربه یاد گرفته ام که خیلی با زندگی سر جنگ نداشته باشم . وقتی زندگی شروع می کند به بردن بازی ، باید موقتا تسلیم شد. به قول مامانم وقتی نیرویی خارج از ارادۀ انسان برای آدم تصمیم می گیرد دیگر محلی برای جنگ نیست. مثل اینکه در گود زندگی من هم ، دور دوباره دست زورنمایی نامنصفانۀ حوادث افتاده . جالب است که تجربه ای که در طول سالیان آدم را آب دیده می کند چگونه عمیق و ناخواسته بر واکنش های آگاهانه و ناآگاهانۀ انسان تأثیر دارد. همین است که قدیمی ها موی سفیدشان را چون سندی برای اثبات عقلشان به رخ می کشیدند.
اگر کم تجربه بودم و یا سال های نه چندان دورگذشته بود، دندان تیز می کردم و عقب گرد می کردم و به جنگ این گردونه می رفتم تا اثبات کنم من مدبرترو تسلیم ناپذیرتراز این حرف ها هستم ولی امروز ناخواسته می دانم هرچقدرخودم را در معرض آسیب کمتری قرار دهم برنده تر خواهم بود. شاید به همین دلیل است که با بالا رفتن سن و به عبارتی بیشترشدن تجربه ، انسان محافظه کارتر می شود. این احتمالا به دلیل خاطرۀ زخمهای دردناک و کارای جدالهای قبلی با دنیا است برای اثبات خود.

همیشه شنیده بودم که می گویند اگر در دریا گرفتار گردآب شدی، نفس عمیقی بکش و خود را به آب بسپار. قدرت گردآب تو را تا عمق آب می برد و در انتهای قیف گردآب باید با نیرویی مضاعف چندین متر زیر آب شنا کنی و بعد خود را به سطح برسانی . شنیده بودم که می گویند تقلا و دست و پا زدن بیهوده فقط انرژی را برای مبارزه کم می کند. من هم به تجربه در زندگی چیزی شبیه به این را آموخته ام. وقتی گردآب حوادث می آید چه بخواهی و چه نخواهی درون آن هستی. پس نفس عمیقی بکش. دست و پای بیهوده نزن تا در زمان مناسب بتوانی خودت را برهانی . این شاید دقیقا مانند تظاهر به مرگ جنگجویان در میدان جنگ است آن گاه که در محاصره قرار می گیرند و می دانند ادعای زنده ماندن آنها حتما به مرگشان می انجامد ولی مترصد زمان مناسب برای فرار بودن ، خطر مرگ را کاهش می دهد.

این ها را که نوشتم یادم به دوران مدرسه افتاد. وقتی آتشی را به پا می کردی و صدای معلم و ناظم و مدیر در می آمد معمولا مظلوم ترازبقیه می نشستی و گاه حتی با شماتت بقیۀ همکلاسی هایت را نگاه می کردی. با عقل بچه گانۀ خود می دانستی الآن جای شاخ و شانه کشیدن بیخودی و شلوغ بازی نیست.

Post a comment