« کمای وبلاگی | Main | خشونت علیه زنان، نیزه ای دوسر »

نخود نخود هر که به دنبال کار خود...

ماهی که گذشت ماهی بود بسیار تعیین کننده در زندگی من...

یک خانم چینی که همکار من بود بالاخره باعث شد من عزم را جزم کنم و مصمم به سوی ادامۀ تحصیل بروم. البته روشی که او به کار برد با همۀ عزیزانی که تا به امروز با نصیحت یا پشتیبانی سعی کرده بودند مرا به آن سو سوق دهند کاملا متفاوت بود. این خانم کم سواد ولی موفق در کار فروش آن چنان توهین هایی به من کرد که من لجباز را از پا درآورد و یک روز گفتم خداحافظ و دنبال هیچ کدام از حقوق قانونی ام هم نرفتم.... به هر حال تصصیم به استعفا در شرایطی که تک و تنها زندگی می کنی با یک عالم قرض و وام و.... کاری بود عجیب که فقط ممکن است وقتی آدم جانش به لبش رسیده مرتکب آن شود. یک هفتۀ اول خودم از تصمیم خودم در شوک به سر می بردم ولی خیلی زود عزم را جزم کردم و پاشنۀ در دانشگاه یورک را از جا در آوردم.

من که برای رشتۀ مطالعات زنان پذیرش گرفته بودم در حال این پا و آن پا بودم که چه بکنم و چه نکنم....و اینکه با مدرسه رفتن تکلیف این همه بار مالی زندگی ام چه می شود و غیره بودم که همکار چینی به فریادم رسید.
با اینکه از زمان قبولی پذیرش گذشته بود، آنقدر رفتم و آمدم که دیگر همه از دستم کلافه شدند و به من اجازۀ ثبت نام دادند. به هر حال کارهای اولیه را انجام دادم و از اول سپتامبر به طور تمام وقت به دانشگاه برمی گردم آن هم در رشته ای که با تار و پود وچودم عجین است. در مورد مسائل مالی هم فعلا خودم را به آن راه زده ام و امیدوارم با ورودم به دانشگاه راه هایی را برای گذران زندگی به علاوۀ وام پیدا کنم.... شاید این زمانی است که تنها چیزی که می توانم بگویم این است که خدا بزرگ است.

خیلی خوشحال و هیجان زده و پر انرژی هستم ولی به همان میزان نگران و دلواپس هم هستم. همۀ نزدیکانم هم خیلی خوشحالند ولی آنها هم نگرانی های خودشان را دارند. می دانم که حداقل یک سال بسیار سخت را پیش رو دارم. سال هاست که از محیط درس و مدرسه و دانشگاه دور بوده ام . به هر حال راهی است که برای پیشرفت در این سوی آب باید رفت. زمانی که مهاجر تحصیلکرده مصمم می شود که در کشور جدید ماندگار شود باید بپذیرد که راهی جز به روز کردن دانش خود ندارد( البته در مواردی مثل فارغ التحصیلان کامپیوتر به این قاعده استثناء وارد می شود.) برای درس خواندن این سوی آب هم باید به سیستم های وامی اینجا تن داد وگرنه مثل من می شوید که به دلیل مقاومت جهت زیر بار قرض نرفتم شش سال خودم را از این امکان محروم کردم و حالا تسلیم شده ام...

به هر حال دعای این تصمیم به جان خانم چینی کم سواد و بیزینس فروش خانه می رود که مرا از کار در هر زمینه ای به جز رشتۀ خودم تاراند و ماراند و مرا به این باور رساند که هرکسی را بهر کاری ساخته اند – مهر او را در دلش انداختند. به نظر می آید به مهر پول درآوردن و تجارت را خداوند در دل ما نیافکنده است. خوش به حال آنانی که این مهر را در دل دارند. ما که نخود نخود، دممان را روی کولمان گذاشتیم و دنبال کار خودمان رفتیم.....

Post a comment